تبليغاتX
ترنم عاشق

ترنم عاشق

در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و

گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست

همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت

زينت بست.

و به ارامي از من  فاصله گرفتي بي هيچ كلامي.

من خاموش به تو نگاه می كردم

و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت

نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه

اسمان بهاري يعني ابر

باران رعد وبرق و طوفان

ناگهاني و اين جمله ،جمله اي

بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي

بود براي با او بودن

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:30 توسط میلاد...... |


 

با هم بودنها مثل عقربه ثانیه شمار می دوند ...

 و بی هم بودنها با طمانینه ساعت وار گام بر می دارند ...

 و این فاصله لعنتی ...

 که تلخی اش سایه گستر ایامم است

 و حتی شیرینی لحظات کوتاه باهم بودن که همواره مملو از هراس اتمام

 است مرا می گزند...

 و شعری که ملکه ذهنم است ...

 حرفهای ما هنوز نا تمام

 تا نگاه میکنی وقت رفتن است

 بازهمان حکایت همیشگی

 پیش از آنکه فکر عزیمت  ناگزیر شود

 آه !!!

 ای دریغ و حسرت همیشگی

 ناگهان چقدر زود دیر می شود .....!!!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:12 توسط میلاد...... |


عزیز دلم قصه من و تو آغازش در دفتر لیلی و مجنون سروده شدفرشیدم قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد واینک نیز با قصه دوری جسممان در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت حرفهایی رویایی داشت اما  ادامه یک داستان عاشقانه واقعی شدتو آمدی نشستی در سرزمین رویایم و آن قلب سرخت را به من عاشقانه هدیه دادی چه زیبا پر کشیدم به سوی دشت پروانه ها چه زیبا بر روی ماه نشستی و من ماه را به آرامی حرکت می دادم قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیاست قصه من وتو قصه یک سرزمین بی انتهاست آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود عکس چشمان آن روزت هنوز در ذهنم تکرار می شود یک نگاه عاشقانه یک نوای صادقانه هدیه ای بود پر از آرزو وامید.دلی ناامیدو تنهاداشتم .تو که آمدی دلم امیدوارو پرتپش از عشق شد وقلبم آماده نوشتن کلام مقدس تو شد اولین کلامم به نام تو بود وتکیه کلامم نام تو بود قصه من وتو قصه شمع خاموش نشدنی است قصه من وتو قصه مهتاب و ستاره است....

                                 خیلی دوست دارم  عشق آسمونی من   

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط میلاد...... |


من از قصه زندگی ام نمی ترسم


من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.


ای بهار زندگی ام


اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست


اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

بمان و تنهایم مگذار

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:53 توسط میلاد...... |


بزرگترين آرزويم اين است كه كوچكترين آرزويت باشم


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

اردیبهشت 1387



Links

نيلوفرانه
شراره جان
مونا جان
الهام جون
معين عزيز
یه ادم بیخیال
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :